5 فروردین95
_______________________________________________
یادش بخیر
پارسال همین موقع ها بود ..
که کفش های نوی مان ،
تمام شهر را گشت و دور زد
حسِ خوبِ خنده هایمان در هوای کوچه پس کوچه های شهر پیچید! 
با همین کفش ها بود که اولین جوجه کبابمان را درست کردیم ، اولین عیدمان را تبریک گفتیم ..
مترو شریعتی را با همین ها تا شهید عراقی پیاده امدیم .
چه روز های خوبی بود :)
زمینِ خلوتِ شهر ، در نخستین روزهای فروردین با بهار قدم هایمان بیدار شد !
با همین کفش ها چقدر جلسات اخلاق رفتیم ؛ هیئت های پر بار محرم و فاطمیه ، نماز جماعت های مسجد ..

عطر نماز هایت ،
ارامش دعاهایت ،
لبخند مهربان و
لحن گرمِ تلاوت قرآن تو ،
برکت زندگی مان شد :)
برکت لحظه های شیرین مان !
از ان روز ها تا بحال هرروز با چشمان تو صبح می کنم مهربان
و با زمزمه ی لحنِ ایه الکرسی هایت به خیابان قدم میگذارم !
به لطف خدا ، درخت صمیمیت در قلب مان ریشه دواند و جان گرفت !

خوبِ مهربانم ،
"صبر" در کنار تو ، زیباترین پایداری جهان است .
از روزهای بسیار دور که با "یادش بخیر" خطابش می کنم ، کنار تو بوده ام و زین پس،
بیشتر ، بهتر، قدرتمند تر و صبور تر
باتو خواهم ماند !
شاید که سالها بعد پیش خودمان ،
در وصف " این روزهای سخت " گفتیم :
"چه روز های خوبی بود و
چه #زود
گذشت ..! "
.. {ز.فراهانی} ..

پ.ن+ جوانی به اندیشمند کهنسالی گفت : جمله ای بگو که وقتی خوشحالم ، با فکر کردن به آن خوشحالی مرا از خود به در نبرد و هنگامی که غمگینم ، غم مرا را آزرده نسازد . پیر گفت : بدان و با خودت بگو :
" این نیز بگذرد " !
تو و من و ما......
ما را در سایت تو و من و ما... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 105 تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 19:22