گفته بودم که به دریا نزنم دل اما...

خرید بک لینک

سلام مهربانم

الان که دارم این متن را می نویسم

میدانی چند سال گذشته؟

می دانی چه غم های عمیقِ سخت و چه خوشی های نافذ ذلارامی را پشت سر گذاشته ایم؟

ما دیگر خیلی وقت است دو نفر نیستیم

ما دیگر خیلی وقت است این عشق بازی هارا لابلای مصائب زندگی یا کم کرده ایم یا گم ...

گاهی خویشتنم با من ارام میگوید:

-دلت یک عشق عمیق میخواهد ؟!

و تمام من یکباره با ذراتش پاسخ اری می دهد

خویشتنم می پرسد :

-میخواهی عاشقانه و فرح بخش تمام راه را از مترو ی شریعتی تا خانه ی مجیدیه که حالا دوسال است خودت خانم این خانه ای طی کنی؟

و چشمانم با شوق برقی میزنند و میگوید : کاش میشد ...

مهربانم

شادی ها و غم ها و سختی ها و اسانی ها

انقدر مارا بزرگ کرده اند

که یادمان رفته چند سالمان است

یادمان رفته خوشی ها

فرصت نمیخواهد

زمان نمیخواهد

مقدمه نمیخواهد

حتی پول هم نمیخواهد ...

اری

اگر یک روز یک نفر را ببینم که بخواهد از من بداند ، این را به قطع برایش خواهم گفت

که ما بدون پول

چقدر خوشی ها داشتیم که اکنون با پول نداریم

بدون ماشین چه جاها که نمیرفتیم که الان با ماشین نمی رویم

با یک موتور با پلاک قدیمی که هر لحظه بیم ان را داشتیم که پلیس مارا بگیرد چقدر در کوچه پس کوچه های شمیران و لابلای درخت های بلند چنار دور زدیم

و حضی بردیم که کمتر کسی از ان بهره دارد

من و تو..

ما..

باهم بزرگ شدیم .. باهم رشد کردیم

شاید درون تو

هنوز هم همان پسرک بازیگوش و مهیج و مخترعی ست که ایده پردازی هایش سر به اسمان می برد

که انرژی اش لایتناهی بود

و درمن ، همان دخترک شاد و ارامی که با دیدن لبخند تو

با دیدن امدن تو از دور از سر کوچه

دلش قنج می رفت و قند در دلش اب میشد ...

من و تو

با همان ارزوهای کوچک و بزرگ ، با همان بی تعلقی مان به دنیا ، با همان پیاده روی هایمان از سر ناچاری پول تاکسی ، با همان روزهای سرد پاییز ، باهمان نفس های عمیق زمستانی

من و تو با همان لحظه های قرار و دغدغه های کوچک مان زیبا بودیم

ارام بودیم

خوش بودیم

شاید اگر بگویم خنده ات بگیرد اما هنوزگاهی غرق میشوم در هوای پاییز و خیابان ولیعصر .. و سرمای صحن امام زاده صالح

شاید اگر بگویم

تو هم حرفت همین باشد

که چقدر دلمان برای یک عاشقانه ی ارام تنگ شده ...

خوب می دانم که اگر دیگران مرا بشنوند

تو

مرا می دانی ...

.

.

پ.ن+ 27 مهر 99 .... یک سال و 9 روزگی زهراخانم

تو و من و ما......

ما را در سایت تو و من و ما... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: دوشنبه 4 اسفند 1399 ساعت: 18:45

صفحه بندی