نشسته ام توی خانه!
خانه ي خودمان
اولین خانه ي خودمان در تهران! در کوچه آذر...
بچه ها شلوغ می کنند زهرا مهر ۶ سالش تمام می شود و سلما مرداد می رود در ۵ سال! بازی می کنند روی بالش های مبل بالاپایین میپرند
منتظرم...
منتطر تو تا بیایی در را باز کنم و دلم باز شود از دیدن چشمانت...
هیچ فکر میکردی ...هیچ فکر می کردم، این وبلاک بماند ۱۱ سال!
و بیایم و بخوانم و یاد کنم از روزهای اول آشنایی مان
از عاشقی هایمان
بخوانم و صدای بچه هاتوی گوشم بپیچد و ثمره اش را ببينم...
دوستت دارم چون...
هنوز مثل روز اول دلم قنج می رود تا نگاهم میکنی تا چشمانت را می بینم می میرم!
برچسب:
نویسنده: هستی شاکری